رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من
پیدا شو چو ماه نو گاهی به خانه من
تاری زد گل از رخت در آشیانه من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
اگر مراد در آید چه شود
شبی فراغ ما سر آید چه شود
بخدا کس ز حال من خبر نشد
که بجز غم نصیبم از سفر نشد
نروی یک نفس ز پیش چشم من
که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
رفتم رفتم رفتم
نام : معصومه دده بالا
نام هنری : هایده
تاریخ تولد : 1321

بانو هایده بهمراه ... همسرش
قبل از انقلاب ۵۷
محل تولد : کرمانشاه
تاریخ وفات : 1368
محل وفات : آمریکا
محل دفن : آمريكا
هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.
وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.
هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.
زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سي دي سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.
پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.
مصاحبه با هایده بانو هایده درمصاحبه ای که حدود سه چهار سال قبل از درگذشتش با او انجام شده بود تلخ ترین خاطره اش را چنین بیان میکند: از زبان خود هایده: تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیع بند آن اینه: من خودم رفتنی ام من بشدت به پازوکی پافشاری میکردم که من این آهنگ رو نمیخونم نمیدونم چرا دلشوره عجیبی داشتم چون میخواستم به مسافرت اروپا بیایم و فکر حادثه ای مرا تعقیب میکرد.فکر میکردم شاید بیماری ای تصادفی چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران و هیچ وقت فکر نمیکردم همچین حادثه ای اتفاق بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم. به هر صورت با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم. 7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمیتونم براتون توجیح کنم که حالت من در اون ساعت و اون لحظه چه بود. ولی امیدی است که مرا نگه میدارد که باز بتوانم ایرانم را ببینم وبه آغوش هموطنانم برگردم. یادش گرامی
از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود! هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است. متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت. ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است. ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی: - "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/ تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..." راه ديگر هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند: "جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."
هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد! مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد. اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است! هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند! صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است. هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد. نقل از بي بي سي
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."
![]()
پیام هایده به هموطنان
با اتکا به نفس و با یک هدف مشخصی که همه ما در راهش کوشش و سعی خواهیم داشت دست همبستگی به هم بدهیم و با یک صدا ایمان خودمان را فریاد بزنیم.
مصاحبه با آقای مهدی ذکايی سردبير مجله جوانان در امريکا در رابطه با هايده
"خانم هايده ابتدا اومده بود لندن. مدتی بعد از انقلاب اونجا زندگی کرد و کار کرد و بعد اومد آمريکا و اينجا فعاليتش رو شروع کرد. هايده شبی که در سانفرانسيسکو روی صحنه بود درگذشت. بعد از کنسرت بلافاصله دچار حمله قلبی شد و فردای آن روز در گذشت. من فکر کنم اون موقعی که اين اتفاق براش افتاد هايده در بهترين موقعيت خوانندگی بود و هيچ کس در برابرش نبود."
" و اون موقع يادمه که تمام آلبوم ها وآهنگاش گل کرده بود و روی صحنه هم موفق بود. هايده وقتی فوت کرد که در اوج بود. وقتی که رفت ، مردم خيلی خيلی متاثر شدن. براش با شکوه ترين مراسم خاکسپاری و هفت و يادبود رو برگزار کردن که در تمام سالهای اخير چنين مراسمی برای کسی انجام نشد و جای هايده هميشه خاليه وصدا وآهنگاش هميشه موندنيه."
|
|
"چهل "
"هايده وقتی فوت کرد چهل و هفت سالش بود. ما ملاقاتهايی زيادی باهم داشتيم . روحيه خيلی خيلی خوبی داشت."
"ماجرای عجيب آخرين مصاحبه هايده"
مهدی ذکائی : آخرين مصاحبه هايده درست يک هفته قبل از مرگش بود. يک هفته بعد که مجله در اومد دقيقاٌ يک روز بعد از مرگش بود. يکی ازعجيب ترين اتفاقاتی که قبل از مرگ هايده افتاد اين بود که آقای حسام ابريشمی که نقاش معروفی در آمريکا است. يک طراحی برای روی جلد مجله در کنار عکس هايده انجام دادن که چشم هايده کاملاٌ روی اين طرح خيره شده بود و درمورد با اون سوال می کرد
"بعداً فهميدم که اين طرح در امريکای جنوبی سمبل مرگه و تقريباً به شکل يک دلقک در حال رقصه. خاطراتی که از آخرين مصاحبه با هايده در ذهن دارم اينه که از کسانی گلايه می کرد که خيلی اذيتش کرده بودن. خيلی از شايعاتی که مطبوعات براش ساخته بودن دل آزرده بود.
ولی گفت که دوباره روی پاهام می ايستم و می خوام از نو شروع کنم و بسيار فعالتر از قبل باشم و کارهام رو گسترش بدم."
؛برگرفته از سايت بی بی سي؛
بزرگترین خبر
شنبه سي ام دي ماه 1368 بزرگترین خبر برای ایرانیان این بود:
هایده بزرگ بانوی موسیقی ایران در سن 47 سالگی از میان ما رفت.
هایده آن وجود نیک سیرت و پاک طینت با آن صدا به عظمت دریاها و به صافی آسمانها و به روشنی خورشید درحالی از میان ما رفت که از او سه فرزند (2پسر و 1دختر) و 3نوه باقی ماند.
پسر ارشدش کامران و دخترش کیانوش نام دارند.
همچنین خواهرش مهستی از بهترین خواننده های ایرانی است که تاکنون به فعالیت هنری خویش ادامه میدهد و طرفداران بسیاری دارد.
آْلبومهاي هايده
هایده دارای بیش از30 آلبوم به نامهای زیر میباشد:
1-روزای روشن 12- خرباتی
2-پادشه خوبان 1۳- خداحافظ
3-شب عشق 14- فریاد
4-گلواژه 15- آزاده
5- بزن تار 16- رفتم
6- شانه هایت 17- بلبلی که خاموش شد
7- ای زندگی سلام 18- حیف
8- ناشنیده ها 19- آمدنت مهاله
9- سوگند 20- بزم و کنسرت
10- دشتستانی 21- بزم (نوروز 1346)
11- آشنایی 22- سه کنسرت در سه آلبوم
وی همچنین با هنرمندانی دیگر آلبوم های مشترکی ارائه داده است:
1- بزم 1 ( هایده و گلپا) 5- اوج صدا ( هایده و مهستی)
2- بزم 2 ( هایده و گلپا) 6- افسانه شیرین (هایده و شجریان)
3- گلهای غربت ( هایده و معین) 7- شب عاشقان ( هایده و ستار)
4- همخونه ( هایده و ویگن) 8- سفر (هایده و معین)
همچنین آلبومی مشترک با مهستی و معین بنام ترانه سال میباشد.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰(نظر یادتون نره)۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب اومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت ذیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آمده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
غم اومد که گریون کنه چشمامو نتونست
شب اومد که داغون کنه دنیامو نتونست
دل من دیگه از غم که شکسته نمیشه
اسیر غم عشقه دیگه خسته نمیشه
کمه فرصت ذیدار تو این عالم مستی
میخوام با تو بخندم به زمونه به هستی
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو ای آمده از راه بازم مثل همیشه
دلم با تو یه رنگه جدا از تو نمیشه
غم و غصه نتونست بگیره تو رو از من
بدون قدر وفامو دیگه دور نشو از من
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
هنوز عشق منی مثل همیشه
دل از خوب و بدت خسته نمیشه
تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم
قبیله سرگردونه
ما دربدرتر از همیم
همخونه بی خونه
غربت ما دیار ماست
خونین ترین ویرونه
دربدری مال تو بود
اما نصیب ما شد
کودک نوزاده ما
با دست ما کفن شد
از من نپرس درد دلم
شکسته سنگ صبور
خاطره هام ویرونه هاست
قصه هام رنده بگورچه آرزوهایی که نمرد
چه سینه هایی که نسوخت
کسی دیگه تو اون دیار
رخت عروسی ندوخت
باور کن ای هم آواز
نشکسته بال پرواز
باهم بیا بسازیم
اون خونه رو از آغاز
از من نپرس خونه م کجاس
تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم
قبیله سرگردونه
ما دربدرتر از همیم
همخونه بی خونه
غربت ما دیار ماست
خونین ترین ویرونهچه آرزوهایی که نمرد
چه سینه هایی که نسوخت
کسی دیگه تو اون دیار
رخت عروسی ندوخت
باور کن ای هم آواز
نشکسته بال پرواز
باهم بیا بسازیم
اون خونه رو از آغاز
از من نپرس خونه م کجاس
تو اون همه ویرونه
ای هم قبیله چی بگم
قبیله سرگردونه
غربت از اون خاک پاک
مارو جدا نکرده
قبیله سرگردون
به خونه بر میگرده
به خونه بر میگرده
هايده و ويگن